رواق / Ravaq

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی ۴۵۴

1 h 7 min · 7. jan. 2026
episode ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی ۴۵۴ cover

Beskrivelse

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۵۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ايوان نيست مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزی سخن در پرده می‌گويم بهار و گل غنیمت دان که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟ جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عيبش خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بيا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Kommentarer

0

Vær den første til at kommentere

Tilmeld dig nu og bliv en del af رواق / Ravaq-fællesskabet!

Kom i gang

1 måned kun 9 kr.

Derefter 99 kr. / måned · Opsig når som helst.

  • Podcasts kun på Podimo
  • 20 lydbogstimer pr. måned
  • Gratis podcasts

Alle episoder

619 episoder

episode ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹ cover

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۹ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

19. juli 20261 h 13 min
episode سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸ cover

سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۸ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی گفت بازآی که ديرينه‌ی اين درگاهی همچو جم جرعه‌ی ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان‌بين دهدت آگاهی بر در ميکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهی سر ما و در ميخانه که طرف بامش به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی قطع اين مرحله بی‌ همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان برين می‌خواهی؟ تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

I går1 h 8 min
episode ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی ۴۸۷ cover

ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی ۴۸۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقايق پيش اديب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کيميای عشق بيابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه‌ی خويش دور کرد آنگه رسی به خويش که بی‌خواب و خور شوی گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی‌پا‌وسر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زين پس شکی نماند که صاحب‌نظر شوی بنياد هستی تو چو زير و زبر شود در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی گر در سرت هوای وصال است حافظا بايد که خاک درگه اهل هنر شوی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

15. juli 20261 h 1 min
episode بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶ cover

بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ویدیویی که در برنامه‌ی این نمره درباره‌ش صحبت کردیم [https://telegram.me/seda_sokhan_eshq/562] بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می‌خواند دوش درس مقامات معنوی يعني بيا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحيد بشنوی جمشيد جز حکايت جام از جهان نبرد زنهار دل مبند بر اسباب دنيوی اين قصه‌ی عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت يار به انفاس عيسوی دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی خوش وقت بوريا و گدایی و خواب امن کاين عيش نيست درخور اورنگ خسروی ساقی مگر وظيفه حافظ زياده داد کآشفته گشت طره‌ی دستار مولوی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

14. juli 20261 h 6 min
episode ساقیا سایه‌ی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵ cover

ساقیا سایه‌ی ابر است و بهار و لب جوی ۴۸۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ساقيا سايه‌ی ابر است و بهار و لب جوی من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گويد خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوی بوی يکرنگی از اين نقش نمی‌آيد، خيز دلق آلوده‌ی صوفی به می ناب بشوی سفله‌طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن ای جهان‌ديده ثبات قدم از سفله مجوی دو نصيحت کنمت بشنو و صد گنج ببر از در عيش درآ و به ره عيب مپوی شکر آن را که دگربار رسيدی به بهار بيخ نيکی بنشان و ره تحقيق بجوی روی جانان طلبی آينه را قابل ساز ور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روی گفتی از حافظ ما بوی ريا می‌آيد آفرين بر نفست باد که خوش بردی بوی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

13. juli 202657 min