رواق / Ravaq

نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸

56 min · 29. kesä 2026
jakson نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸ kansikuva

Kuvaus

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۸ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن نوش کن جام شراب يک منی تا بدان بيخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سرگرفته چند چون خم دنی چون ز جام بيخودی رطلی کشی کم زنی از خويشتن لاف منی سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ‌آميزی و تردامنی دل به می دربند تا مردانه‌وار گردن سالوس و تقوا بشکنی خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر خويشتن در پای معشوق افکنی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Kommentit

0

Ole ensimmäinen kommentoija

Rekisteröidy nyt ja liity رواق / Ravaq-yhteisöön!

Aloita maksutta

14 vrk ilmainen kokeilu

Kokeilun jälkeen 7,99 € / kuukausi. · Peru milloin tahansa.

  • Podimon podcastit
  • 20 kuunteluaikaa / kuukausi
  • Lataa offline-käyttöön

Kaikki jaksot

607 jaksot

jakson نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸ kansikuva

نوش کن جام شراب یک منی ۴۷۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۸ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن نوش کن جام شراب يک منی تا بدان بيخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سرگرفته چند چون خم دنی چون ز جام بيخودی رطلی کشی کم زنی از خويشتن لاف منی سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ‌آميزی و تردامنی دل به می دربند تا مردانه‌وار گردن سالوس و تقوا بشکنی خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر خويشتن در پای معشوق افکنی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

29. kesä 202656 min
jakson دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷ kansikuva

دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دو يار زيرک و از باده‌ی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی بيا که رونق اين کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی ببين در آينه‌ی جام نقش‌بندی غيب که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی ز تندباد حوادث نمی‌توان ديدن در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Eilen54 min
jakson نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶ kansikuva

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح‌فزايش ببخش آن که تو دانی خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم دقيقه‌ای‌ست نگارا در آن ميان که تو دانی من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی يکی‌ست ترکی و تازی در اين معامله حافظ حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

27. kesä 20261 h 10 min
jakson گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵ kansikuva

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۵ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی شيرين‌تر از آنی به شکرخنده چه گویم؟ ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدين تنگ‌دهانی صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟ چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟ گویی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بيمار که ديده‌ست بدين سخت‌کمانی؟ چون اشک بيندازيش از ديده‌ی مردم آن را که دمی از نظر خويش برانی در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

23. kesä 202658 min
jakson هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴ kansikuva

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟ نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بيافشانی گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی ملک در سجده‌ی آدم زمين‌بوس تو نيت کرد که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی خم زلفت به‌نام‌ایزد کنون مجموعه‌ی دلهاست مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

22. kesä 20261 h 0 min