رواق / Ravaq

یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲

55 min · 3. juni 2026
episode یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲ cover

Description

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۲ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن يا مُبسِماً يُحاکي دُرجاً مِن اللّآلي يا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی حالی خيال وصلت خوش می‌دهد فريبم تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی می ده که گر چه گشتم نامه‌سياه عالم نوميد کی توان بود از لطف لايزالی ساقی بيار جامی و از خلوتم برون کش تا در به در بگردم قلاش و لاابالی از چار چيز مگذر گر عاقلی و زيرک امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت حافظ مکن شکايت تا می خوريم حالی صافی‌ست جام خاطر در دور آصف عهد قُم فَاسقِني رَحيقاً اَصفيٰ مِن الزُّلالي المُلکُ قَد تَباهي مِن جَدَّه و جِدِّه يا رب که جاودان باد اين قدر و اين معالی مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Comments

0

Be the first to comment

Sign up now and become a member of the رواق / Ravaq community!

Get Started

1 month for 9 kr.

Then 99 kr. / month · Cancel anytime.

  • Podcasts kun på Podimo
  • 20 lydbogstimer pr. måned
  • Gratis podcasts

All episodes

603 episodes

episode هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴ artwork

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟ نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بيافشانی گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی ملک در سجده‌ی آدم زمين‌بوس تو نيت کرد که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی خم زلفت به‌نام‌ایزد کنون مجموعه‌ی دلهاست مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

22. juni 20261 h 0 min
episode وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳ artwork

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۳ فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی کام‌بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستانی پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت با طبيب نامحرم حال درد پنهانی زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز در پناه يک اسم است خاتم سليمانی يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غير دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پريشان را ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Yesterday1 h 7 min
episode احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲ artwork

احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاه‌نژاد آن که می‌زيبد اگر جان جهانش خوانی ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند دولت احمدی و معجزه‌ی سبحانی جلوه‌ی بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی گر چه دوريم به ياد تو قدح می‌گيريم بعد منزل نبود در سفر روحانی از گل پارسيم غنچه‌ی عيشی نشکفت حبذا دجله‌ی بغداد و می ريحانی سر عاشق که نه خاک در معشوق بود کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟ ای نسيم سحری خاک در يار بيار که کند حافظ از او ديده‌ی دل نورانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

20. juni 20261 h 9 min
episode ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱ artwork

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ز دلبرم که رساند نوازش قلمی؟ کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی؟ قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی بيا که خرقه‌ی من گرچه رهن ميکده‌هاست ز مال وقف نبينی به نام من درمی حديث چون و چرا دردسر دهد ای دل پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد برو به دست کن ای مرده‌دل مسيح‌دمی دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم به آن که بر در ميخانه برکشم علمی بيا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند به يک پياله می صاف و صحبت صنمی دوام عيش و تنعم نه شيوه‌ی عشق است اگر معاشر مایی بنوش نيش غمی نمی‌کنم گله‌ای ليک ابر رحمت دوست به کشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی چرا به يک نی قندش نمی‌خرند آن کس که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی؟ سزای قدر تو شاها به دست حافظ نيست جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

17. juni 202655 min
episode سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰ artwork

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ ساقیا جامی به من ده تا بياسايم دمی زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست رهروی بايد جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی گريه‌ی حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق کاندر اين توفان نمايد هفت دريا شبنمی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

16. juni 20261 h 4 min