رواق / Ravaq

ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳

1 h 6 min · 6 de ene de 2026
Portada del episodio ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳

Descripción

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۳ فاعلاتن مفاعلن فعلن ای که دايم به خويش مغروری گر تو را عشق نيست معذوری گرد ديوانگان عشق مگرد که به عقل عقيله مشهوری مستی عشق نيست در سر تو رو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را دوای رنجوری بگذر از نام و ننگ خود حافظ ساغر می طلب که مخموری Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Comentarios

0

Sé la primera persona en comentar

¡Regístrate ahora y únete a la comunidad de رواق / Ravaq!

Prueba gratis

Empieza 7 días de prueba

$99 / mes después de la prueba. · Cancela cuando quieras.

  • Podcasts solo en Podimo
  • 20 horas de audiolibros al mes
  • Podcast gratuitos

Todos los episodios

593 episodios

episode بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴ artwork

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی چون من خيال رويت جانا به خواب بينم؟ کز خواب می‌نبيند چشمم بجز خيالی رحم آر بر دل من کز مهر روی ماهت شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

7 de jun de 202640 min
episode سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳ artwork

سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۳ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّيالي و جاوَبتِ المَثاني و المَثالي عليٰ وادِي الاَراکِ و مَن عليها و دارٍ باللِّویٰ فوقَ الرِّمالي دعاگوی غريبان جهانم و اَدعو بِالتَّواتُر و التَّوالي به هر منزل که رو آرد (خدایا) خدا را نگه دارش به لطف لايزالی منال ای دل که در زنجير زلفش همه جمعيت است آشفته‌حالی ز خطّت صد جمال ديگر افزود که عمرت باد صد سال جلالی تو می‌بايد که باشی ور نه سهل است زيانِ مايه‌ی جاهی و مالی بر آن نقاش قدرت آفرين باد که گرد مه کشد خط هلالی فَحُبُّک راحتي في کُلِ حينٍ و ذِکرُک مونسي في کلِ حالي سويدای دل من تا قيامت مباد از شوق و سودای تو خالی کجا يابم وصال چون تو شاهی من بدنام رند لاابالی؟ خدا داند که حافظ را غرض چيست و عِلمُ اللّٰهِ حَسبي مِن سوالي Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Ayer54 min
episode یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲ artwork

یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۲ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن يا مُبسِماً يُحاکي دُرجاً مِن اللّآلي يا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی حالی خيال وصلت خوش می‌دهد فريبم تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی می ده که گر چه گشتم نامه‌سياه عالم نوميد کی توان بود از لطف لايزالی ساقی بيار جامی و از خلوتم برون کش تا در به در بگردم قلاش و لاابالی از چار چيز مگذر گر عاقلی و زيرک امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت حافظ مکن شکايت تا می خوريم حالی صافی‌ست جام خاطر در دور آصف عهد قُم فَاسقِني رَحيقاً اَصفيٰ مِن الزُّلالي المُلکُ قَد تَباهي مِن جَدَّه و جِدِّه يا رب که جاودان باد اين قدر و اين معالی مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

3 de jun de 202655 min
episode کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱ artwork

کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن کتبتُ قصةَ شوقي و مَدمَعي باکي بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفته‌ام از شوق با دو ديده‌ی خود اَيا منازلَ سلمي فَاين سَلماکی عجيب واقعه‌ای و غريب حادثه‌ای اَنَا اصطَبَرتُ قَتيلاً و قاتلي شاکي که را رسد که کند عيب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز و هاتِ شمسةَ کَرمٍ مُطَيِّبٍ زاکي دَعِ التَّکاسُلَ تَغنَم فَقَد جَريٰ مَثَلٌ که زاد راهروان چستی است و چالاکی اثر نماند ز من بی شمايلت آری اَريٰ مَآثِرَ مَحيايَ من مُحيّاکي ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدایی ورای ادراکی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

2 de jun de 20261 h 4 min
episode سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰ artwork

سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سُليميٰ مُنذُ حَلَّت بالعِراقي الُاقي مِن نواها، ما اُلاقي الا ای ساروان منزل دوست اِلي رُکبانِکم طالَ اشتياقي خرد در زنده‌رود انداز و می نوش به گلبانگ جوانان عراقی رَبيعُ العمر في مَرعيٰ حِماکُم حَماکَ اللهُ يا عهد التَّلاقي بيا ساقی بده رطل گرانم سَقاکَ اللهُ مِن کَأسٍ دِهاقي جوانی باز می‌آرد به يادم سماع چنگ و دست‌افشان ساقی می باقی بده تا مست و خوشدل به ياران برفشانم عمر باقی درونم خون شد از ناديدن دوست اَلا تَعساً لِايَّامِ الفِراقي دُموعي بَعدَکُم لا تَحقِروها فَکَم بَحرٍ عميقٍ مِن سَواقي دمی با نيکخواهان متفق باش غنيمت دان امور اتفاقی بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو به شعر فارسی صوت عراقی عروسی بس خوشی ای دختر رز ولی گه‌گه سزاوار طلاقی مسيحای مجرد را برازد که با خورشيد سازد هم‌وثاقی وصال دوستان روزی ما نيست بخوان حافظ غزل‌های فراقی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

1 de jun de 20261 h 3 min