رواق / Ravaq

سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳

54 min · 6. juni 2026
episode سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳ cover

Beskrivelse

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۳ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّيالي و جاوَبتِ المَثاني و المَثالي عليٰ وادِي الاَراکِ و مَن عليها و دارٍ باللِّویٰ فوقَ الرِّمالي دعاگوی غريبان جهانم و اَدعو بِالتَّواتُر و التَّوالي به هر منزل که رو آرد (خدایا) خدا را نگه دارش به لطف لايزالی منال ای دل که در زنجير زلفش همه جمعيت است آشفته‌حالی ز خطّت صد جمال ديگر افزود که عمرت باد صد سال جلالی تو می‌بايد که باشی ور نه سهل است زيانِ مايه‌ی جاهی و مالی بر آن نقاش قدرت آفرين باد که گرد مه کشد خط هلالی فَحُبُّک راحتي في کُلِ حينٍ و ذِکرُک مونسي في کلِ حالي سويدای دل من تا قيامت مباد از شوق و سودای تو خالی کجا يابم وصال چون تو شاهی من بدنام رند لاابالی؟ خدا داند که حافظ را غرض چيست و عِلمُ اللّٰهِ حَسبي مِن سوالي Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Kommentarer

0

Vær den første til å kommentere

Registrer deg nå og bli medlem av رواق / Ravaq sitt community!

Prøv gratis

Prøv gratis i 14 dager

99 kr / Måned etter prøveperioden. · Avslutt når som helst.

  • Eksklusive podkaster
  • 20 timer lydbøker i måneden
  • Gratis podkaster

Alle episoder

601 Episoder

episode احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲ cover

احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاه‌نژاد آن که می‌زيبد اگر جان جهانش خوانی ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند دولت احمدی و معجزه‌ی سبحانی جلوه‌ی بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی گر چه دوريم به ياد تو قدح می‌گيريم بعد منزل نبود در سفر روحانی از گل پارسيم غنچه‌ی عيشی نشکفت حبذا دجله‌ی بغداد و می ريحانی سر عاشق که نه خاک در معشوق بود کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟ ای نسيم سحری خاک در يار بيار که کند حافظ از او ديده‌ی دل نورانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

20. juni 20261 h 9 min
episode ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱ cover

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ز دلبرم که رساند نوازش قلمی؟ کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی؟ قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی بيا که خرقه‌ی من گرچه رهن ميکده‌هاست ز مال وقف نبينی به نام من درمی حديث چون و چرا دردسر دهد ای دل پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد برو به دست کن ای مرده‌دل مسيح‌دمی دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم به آن که بر در ميخانه برکشم علمی بيا که وقت‌شناسان دو کون بفروشند به يک پياله می صاف و صحبت صنمی دوام عيش و تنعم نه شيوه‌ی عشق است اگر معاشر مایی بنوش نيش غمی نمی‌کنم گله‌ای ليک ابر رحمت دوست به کشته‌زار جگرتشنگان نداد نمی چرا به يک نی قندش نمی‌خرند آن کس که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی؟ سزای قدر تو شاها به دست حافظ نيست جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

17. juni 202655 min
episode سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰ cover

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ ساقیا جامی به من ده تا بياسايم دمی زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست رهروی بايد جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی گريه‌ی حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق کاندر اين توفان نمايد هفت دريا شبنمی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

16. juni 20261 h 4 min
episode اتت روائح‌ رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹ cover

اتت روائح‌ رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن اَتَت رَوائِحُ رَندِ الحِمیٰ وَ زادَ غِرامي فدای خاک در دوست باد جان گرامی پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت مَنِ المُبَّلِغُ عَنّي اِلیٰ سُعادَ سَلامي؟ بیا به شام غریبان و آب ديده‌ی من بین به سان باده‌ی صافی در آبگينه‌ی شامی اِذا تَغَرَّدَ عَن ذِي الاَراکِ طائِرُ خَيرٍ فَلا تَفَرَّدَ عَن رَوضِها اَنِينُ حَمامي بسی نماند که روز فراق یار سر آید رَاَيتُ مِن هَضَباتِ الحِمیٰ قِبابَ خيامي خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت قَدَمتَ خَيرَ قُدومٍ نَزَلتَ خَير مُقامي بَعِدتُ مِنکَ و قَد صِرتُ ذائِباً کَهِلالٍ اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی و اِن دُعيتُ بِخُلدٍ و صِرتُ ناقِضَ عَهدٍ فَما تَطَيَّبَ نَفسي و مَا استَطابَ مَنامي امید هست که زودت به بخت نیک ببینم تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی چو سِلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

15. juni 202649 min
episode که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸ cover

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۶۸ فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی که به کوی بزم درد‌نوشان دو هزار جم به جامی؟ شده‌ام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم که به همت عزيزان برسم به نيک‌نامی تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداريم و فکنده‌ايم دامی عجب از وفای جانان که تفقدی نفرمود نه به نامه‌ای پيامی نه به خامه‌ای سلامی اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی ز رهم ميفکن ای شيخ به دانه‌های تسبيح که چو مرغ زيرک افتد نفتد به هيچ دامی سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت که لبت حيات ما بود و نداشتی دوامی بگشای تير مژگان و بريز خون حافظ که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

14. juni 20261 h 5 min