رواق / Ravaq

دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷

54 min · 28 de jun de 2026
Portada del episodio دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷

Descripción

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دو يار زيرک و از باده‌ی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی بيا که رونق اين کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی ببين در آينه‌ی جام نقش‌بندی غيب که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی ز تندباد حوادث نمی‌توان ديدن در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Comentarios

0

Sé la primera persona en comentar

¡Regístrate ahora y únete a la comunidad de رواق / Ravaq!

Empezar

2 meses por 1 €

Después 4,99 € / mes · Cancela cuando quieras.

  • Podcasts exclusivos
  • 20 horas de audiolibros / mes
  • Podcast gratuitos

Todos los episodios

606 episodios

Portada del episodio دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷

دو یار زیرک و از باده‌ی کهن دو منی ۴۷۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دو يار زيرک و از باده‌ی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد فروخت يوسف مصری به کمترين ثمنی بيا که رونق اين کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی يا به فسق همچو منی ببين در آينه‌ی جام نقش‌بندی غيب که کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی ز تندباد حوادث نمی‌توان ديدن در اين چمن که گلی بوده است يا سمنی از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

28 de jun de 202654 min
Portada del episodio نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح‌فزايش ببخش آن که تو دانی خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم دقيقه‌ای‌ست نگارا در آن ميان که تو دانی من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی يکی‌ست ترکی و تازی در اين معامله حافظ حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Ayer1 h 10 min
Portada del episodio گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۵ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی شيرين‌تر از آنی به شکرخنده چه گویم؟ ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدين تنگ‌دهانی صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟ چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟ گویی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بيمار که ديده‌ست بدين سخت‌کمانی؟ چون اشک بيندازيش از ديده‌ی مردم آن را که دمی از نظر خويش برانی در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

23 de jun de 202658 min
Portada del episodio هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟ نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بيافشانی گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی ملک در سجده‌ی آدم زمين‌بوس تو نيت کرد که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی خم زلفت به‌نام‌ایزد کنون مجموعه‌ی دلهاست مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

22 de jun de 20261 h 0 min
Portada del episodio وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۳ فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی کام‌بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستانی پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت با طبيب نامحرم حال درد پنهانی زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز در پناه يک اسم است خاتم سليمانی يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غير دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پريشان را ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

21 de jun de 20261 h 7 min