رواق / Ravaq

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹

1 h 13 min · Ayer
Portada del episodio ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹

Descripción

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۹ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Comentarios

0

Sé la primera persona en comentar

¡Regístrate ahora y únete a la comunidad de رواق / Ravaq!

Prueba gratis

Empieza 7 días de prueba

$99 / mes después de la prueba. · Cancela cuando quieras.

  • Podcasts solo en Podimo
  • 20 horas de audiolibros al mes
  • Podcast gratuitos

Todos los episodios

620 episodios

episode در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۴۹۰ artwork

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ۴۹۰

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۹۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در همه دير مغان نيست چو من شيدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی دل که آيينه‌ی شاهی‌ست غباری دارد از خدا می‌طلبم صحبت روشن‌رایی کرده‌ام توبه به دست صنم باده‌فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم‌آرایی شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشه‌ی چشم از غم دل دريایی اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت بر در ميکده‌ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

20 de jul de 20261 h 8 min
episode ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹ artwork

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۹ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Ayer1 h 13 min
episode سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸ artwork

سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی ۴۸۸

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۸ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی گفت بازآی که ديرينه‌ی اين درگاهی همچو جم جرعه‌ی ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان‌بين دهدت آگاهی بر در ميکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب‌جاهی سر ما و در ميخانه که طرف بامش به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی قطع اين مرحله بی‌ همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان برين می‌خواهی؟ تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

18 de jul de 20261 h 8 min
episode ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی ۴۸۷ artwork

ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی ۴۸۷

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقايق پيش اديب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کيميای عشق بيابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه‌ی خويش دور کرد آنگه رسی به خويش که بی‌خواب و خور شوی گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی‌پا‌وسر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زين پس شکی نماند که صاحب‌نظر شوی بنياد هستی تو چو زير و زبر شود در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی گر در سرت هوای وصال است حافظا بايد که خاک درگه اهل هنر شوی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

15 de jul de 20261 h 1 min
episode بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶ artwork

بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ۴۸۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ویدیویی که در برنامه‌ی این نمره درباره‌ش صحبت کردیم [https://telegram.me/seda_sokhan_eshq/562] بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می‌خواند دوش درس مقامات معنوی يعني بيا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحيد بشنوی جمشيد جز حکايت جام از جهان نبرد زنهار دل مبند بر اسباب دنيوی اين قصه‌ی عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت يار به انفاس عيسوی دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی خوش وقت بوريا و گدایی و خواب امن کاين عيش نيست درخور اورنگ خسروی ساقی مگر وظيفه حافظ زياده داد کآشفته گشت طره‌ی دستار مولوی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

14 de jul de 20261 h 6 min