رواق / Ravaq

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳

1 h 7 min · 21. Juni 2026
Episode وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳ Cover

Beschreibung

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۳ فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی کام‌بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستانی پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت با طبيب نامحرم حال درد پنهانی زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز در پناه يک اسم است خاتم سليمانی يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غير دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پريشان را ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

Kommentare

0

Sei die erste Person, die kommentiert

Melde dich jetzt an und werde Teil der رواق / Ravaq-Community!

Loslegen

2 Monate für 1 €

Dann 4,99 € / Monat · Jederzeit kündbar.

  • Podcasts nur bei Podimo
  • 20 Stunden Hörbücher / Monat
  • Alle kostenlosen Podcasts

Alle Folgen

605 Folgen

Episode نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶ Cover

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی ۴۷۶

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح‌فزايش ببخش آن که تو دانی خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی اميد در کمر زرکشت چگونه ببندم دقيقه‌ای‌ست نگارا در آن ميان که تو دانی من اين حروف نوشتم چنان که غير ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی يکی‌ست ترکی و تازی در اين معامله حافظ حديث عشق بيان کن به هر زبان که تو دانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

27. Juni 20261 h 10 min
Episode گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵ Cover

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی ۴۷۵

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۵ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گفتند خلايق که تویی يوسف ثانی چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی شيرين‌تر از آنی به شکرخنده چه گویم؟ ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدين تنگ‌دهانی صد بار نگفتی که دهم زان دهنت کام؟ چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟ گویی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بيمار که ديده‌ست بدين سخت‌کمانی؟ چون اشک بيندازيش از ديده‌ی مردم آن را که دمی از نظر خويش برانی در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پا چون نامه چرا یک دمش از لطف نخوانی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

23. Juni 202658 min
Episode هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴ Cover

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی ۴۷۴

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی که هم ناديده می‌بينی و هم ننوشته می‌خوانی ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق؟ نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بيافشانی گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است خدا را يک نفس بنشين گره بگشا ز پيشانی ملک در سجده‌ی آدم زمين‌بوس تو نيت کرد که در حسن تو لطفی ديد بيش از حد انسانی خم زلفت به‌نام‌ایزد کنون مجموعه‌ی دلهاست مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانی دريغا عيش شبگيری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی خيال چنبر زلفش فريبت می‌دهد حافظ نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

22. Juni 20261 h 0 min
Episode وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳ Cover

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۳ فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی کام‌بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستانی پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاين همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت با طبيب نامحرم حال درد پنهانی زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کآورد پشيمانی محتسب نمی‌داند اين قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز در پناه يک اسم است خاتم سليمانی يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد تيز می‌روی جانا ترسمت فرومانی دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن ابروی کماندارت می‌برد به پيشانی باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غير دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پريشان را ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

21. Juni 20261 h 7 min
Episode احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲ Cover

احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲

«««««🍷می‌بهـا»»»»» [https://docs.google.com/document/d/1fXROfev74rufZRyvE_idulqClh5aM2gC1TKVot9Hb7E/edit?usp=drivesdk] غزل نمره ۴۷۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن احمدُ اللهَ علي مَعدِلَةِ السُّلطاني احمدِ شيخ اويسِ حسنِ ايلخانی خانِ بِن خان و شهنشاهِ شهنشاه‌نژاد آن که می‌زيبد اگر جان جهانش خوانی ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند دولت احمدی و معجزه‌ی سبحانی جلوه‌ی بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی گر چه دوريم به ياد تو قدح می‌گيريم بعد منزل نبود در سفر روحانی از گل پارسيم غنچه‌ی عيشی نشکفت حبذا دجله‌ی بغداد و می ريحانی سر عاشق که نه خاک در معشوق بود کی خلاصش بود از محنت سرگردانی؟ ای نسيم سحری خاک در يار بيار که کند حافظ از او ديده‌ی دل نورانی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations [https://redcircle.com/ravaq/donations]

20. Juni 20261 h 9 min