صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

جلسه پنجاه و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

1 h 29 min · 3. Juni 2022
Episode جلسه پنجاه و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

Beschreibung

شماره (٠٥٧) - ٠٤ بهمن ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٣٢٠ تا ٣٤٠٥ "منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت، جان بر جانانه شد..." خویش بین،چون از کسی جرمی بدید آتشی در وی، چو دوزخ شد پدید خویش در آیینه دید آن زشت مرد رو بگردانید از آن و خشم کرد گفت حقشان، گر شما روشنگرید در سیه کاران مغفل منگرید گر از آن معنی نهم من بر شما مر شما را بیش نپذیرد سما آن ز من بینید، نه از خود، هین و هین تا نچربد بر شما دیو لعین بس کسان کایشان عبادت ها کنند دل به رضوان و ثواب آن نهند خود حقیقت، معصیت باشد خفی آن کدر باشد که پندارد صفی کار پاکان را "قیاس" از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر اول آنکس کین قیاسک ها نمود پیش انوار خدا، ابلیس بود از قیاسی که بکرد آن کر گزین صحبت ده ساله باطل شد ببین باقی قصه هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا به چاه بابل ______________________________________________ عمل ما، مانند هر چیز دیگری در این هستی، دارای یک فیزیک و یک شعور است، که در واقع به آن شعور کل پیامی می فرستد. یک صورت ظاهر دارد، و یک شعوری در آن است؛ آن که حقیقت عمل است، ممکن نیست پوشیده بماند. شما هر عملی که انجام می دهید، حقیقت آن است که بروز می کند، و در این عالم فعال می شود، و شعور کل آن حقیقت را دریافت می کند؛ و نه صورت ظاهر را... . باطن و حقیقت عمل، ارتعاشاتی است که ایجاد می کند، آن شعور کل، ارتعاشات را می گیرد و با عمل تو کاری ندارد. شعور کل فریب گفتار و کردار ما را نمی خورد، این را بدانیم. گوش حس تو به حرف ار درخورست / دان که گوش غیب گیر تو کر است / معنی آن می تواند وسیع باشد.. اگر دل ما آنطور صاف نشده باشد که به ظاهر آنچه می شنویم توجه کنیم، و نتوانیم به معنی آن برویم، و شعوری که در باطن هر حرفی هست را دریافت نکنیم، لاجرم گوش غیب گیر ما کر هست. حالا اگر بخواهیم گوش باطن و چشم باطن را باز کنیم، تنها راه آن "صفای باطن" است، راه دیگری ندارد. هیچ تکنیک دیگری ندارد؛ تا خالص نشویم، ممکن نیست. هر چه این طرف و آن طرف بنشینیم و این در و آن در بزنیم، هر چه مدیتیشن کنیم... اینها اصلا فایده ندارد. ممکن است گاهی نتیجه موقت بدهد، ولی باز برمی گردد به خانه اول. و اگر درون مصفا شد و پاک شد... به آن غره نشویم. این نکته بسیار ظریف است؛ تضمینی نیست که دوام داشته باشد، اگر خطا کنیم، باز آلوده می شویم. چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی بصری "برگرفته‌ از متن سخنرانی" ♦️ارجاع به کتاب "حدیقه الحقیقه" حکیم سنایی (قرن ششم)

Kommentare

0

Sei die erste Person, die kommentiert

Melde dich jetzt an und werde Teil der صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی-Community!

Loslegen

2 Monate für 1 €

Dann 4,99 € / Monat · Jederzeit kündbar

  • Podcasts nur bei Podimo
  • 20 Stunden Hörbücher / Monat
  • Alle kostenlosen Podcasts

Alle Folgen

61 Folgen

Episode جلسه شصتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

جلسه شصتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

شماره (٠٦٠) - ٠٩ اسفند ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٥٠٠ تا ٣٥٦٠ آینه تو جست بیرون از غلاف آینه و میزان کجا گوید خلاف؟ آینه و میزان کجا بندد نفس؟ بهر آزار و حیای هیچ کس آینه و میزان محک های سنی گر دو صد سالش تو خدمت میکنی کز برای من بپوشان راستی بر فزون بنما و منما کاستی اوت گوید ریش و سبلت برمخند آینه و میزان، و آنگه ریو و بند؟! هم بغل را، هم دغل را بردرد نی جنون ماند به پیشش، نی خرد چار جوی جنت اندر حکم ماست این نه زور ما، ز فرمان خداست پرسیدن پیغامبر علیه السلام مر زید را امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت مومنا یا رسول الله ____________________________________________ کسانی که آینه شده اند، اگر دویست سال هم به آنها خدمت کنی، باز هم حقیقت را می گویند؛ آینه این کار را می کند، ترازو هم همین کار را می کند. از آینه و ترازو می خواهند که این راستی را بپوشان.. !! اگر ازش بخواهی که راستی را کنار بگذارد، و آنچه را من می خواهم بیان کند، او تمسخر می کند.. و می گوید که مگر آینه "مکر و حیله" سرش می شود، و مگر می داند که "بند" چیست؟ مگر "دوستی" می داند؟ عین حقیقت را بیان می کند. کسانی که منافع آنها در تاریکی است، دوست دارند که در تاریکی بمانند، و محیط را هم در تاریکی نگه دارند، و این تنها یک فریب است، و هیچ چیز دیگری نیست. "برگرفته از متن سخنرانی" ♦️ ارجاع به کتاب "کشف الحقایق" .عزیز الدین نسفی (قرن هفتم) "در بیان جوهای بهشت" ♦️ ارجاع به "گلستان سعدی" (قرن هفتم) حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف/ از دوزخیان پرس، که اعراف بهشت است

24. Juni 20221 h 27 min
Episode جلسه پنجاه و نهم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

جلسه پنجاه و نهم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

شماره (٠٥٩) - ١٨ بهمن ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٤٩٤ تا ٣٥٥٠ اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ هر دمی بینند خوبی، بی درنگ نقش و قشر علم را بگذاشتند رایت علم الیقین افراشتند رفت فکر و روشنایی یافتند نحر و بحر آشنایی یافتند مرگ، کین جمله از او در وحشت اند می کنند این قوم بر وی ریشخند گرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محو و فقر را برداشتند هست ابد را و ازل را اتحاد عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد که از آن سو مولد و مادت یکیست صد هزاران سال و یکساعت یکیست پرسیدن پیغامبر علیه السلام مر زید را امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت مومنا یا رسول الله ____________________________________________ اگر کسی بخواهد از طریق علوم دقیقه عالم را بشناسد، واقعا میسر نیست، و همانطور که پیش از این گفتیم، شناخت عالم محسوس هم از این طریق میسر نیست؛ نه عمر یک انسان، که عمر همه انسان ها، و عمر کره زمین کفاف نمی کند که بخواهیم این عالم را بشناسیم، چون اجزای آن خیلی متکثر است، و هر کدام از اینها هم برای خودش عالمی دارد. دل هر ذره را که بشکافی / آفتابیش در میان بینی. این عالم محسوس است، حالا چه رسد به عالم ملکوت...، شناخت آن چگونه ممکن است؟ علم را گفتیم که در نوعی تقسیم بندی به سه نوع تقسیم می کنند: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین. رایت به معنی پرچم است، اما پرچم دو گونه است، یک نوع پرچم که در شهرها قرار دارد و نسیمی هم بر آن می وزد. و نوعی دیگر از پرچم هست که از میدان نبرد آمده است، و آن درد و رنج میدان نبرد را هم درک کرده است؛ این رایت است، رایت آن پرچمی است که از میدان عمل بیرون آمده است. "برگرفته از متن سخنرانی"

17. Juni 20221 h 17 min
Episode جلسه پنجاه و هشتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

جلسه پنجاه و هشتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

شماره (٠٥٨) - ١١ بهمن ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٤٠٥ تا ٣٤٩٣ لیک با خورشید و کعبه پیش رو این قیاس و این تحری را مجو کعبه نادیده مکن، رو زو متاب از قیاس، الله اعلم بالصواب چون صفیری بشنوی از مرغ حق ظاهرش را یادگیری چون سبق وانگهی از خود قیاساتی کنی مر خیال محض را ذاتی کنی بر بدی های بدان رحمت کنید بر منی و خویش بینی کم تنید "خلق اطفالند" و جز مست خدا نیست بالغ، جز رهیده از هوا از دو صد رنگی، به بی رنگی رهیست رنگ چون ابرست و بی رنگی مهیست اولین کسی که در مقابله نص قیاس آورد ابلیس بود ____________________________________________ مولانا همواره کاملا به این موضوع واقف است که نکند استنباط ناصحیح از این مثنوی صورت گیرد، و از حیث مخاطبین مثنوی همواره این نگرانی را دارد. اینکه برخی کج فهمی کنند، و برخی خودشان را با بزرگان و اولیا قیاس کنند، برخی این کلمات را یاد بگیرند، تقلید کنند، بدون اینکه به معنای آن پی برده باشند، و خطراتی که از این حیث می تواند متوجه "مخاطبین مثنوی" باشد، موجب می شود که حضرت مولانا، در جای جای مثنوی این موضوع را تشریح می کند، با مثال های متعدد توضیح می دهد، تا این درک حاصل شود، که به هیچ وجه انسان نباید خودش را "قیاس" کند، و مطالبی را که یاد می گیرد، در ظاهر تصور نکند که این دانستگی به کار می آید؛ بلکه لازم است که به معنا و عمق آن دست پیدا کند، و این زمانی است که این مطالب در عمل فرد می آید. انسان معمولا فریب ذهن خود را می خورد، و فکر می کند که چون چیزی را می داند، و به زبان می آورد، حتما به آن عمل هم می کند... به همین خاطر، حضرت مولانا با مثال های متعدد موضوع را روشن می کند، اما باز هم واقف است به اینکه برخی از انسان ها، وقتی موضوعی را می دانند، این تصور برای آنها پیش می آید؛ ولی باز هم وظیفه می داند و بیان می کند. این "قیاس" است که موجب گمراهی خیلی از بزرگان شده است ، و در تاریخ نام آن ها آمده است. در اینجا هم حضرت مولانا، نمونه هایی را بیان می کند. "برگرفته‌ از متن سخنرانی" ♦️"من عروج الروح یهتز الفلک" / ارجاع به سوره معارج، آیه ٤ / تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ . ♦️"گمان بی نیاز نمی کند از حقیقت" ، مرکب ظن بر فلک ها کی دوید؟ / ارجاع به سوره نجم، آیه ٢٨ /  إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ. ♦️"گفت دنیا لعب و لهو است و شما / کودکید و راست فرماید خدا" / ارجاع به سوره عنکبوت، آیه ٦٤ / وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ. ♦️"علم های اهل دل حمالشان / علم های اهل تن احمالشان " / ارجاع به سوره جمعه، آیه ٥ / كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا .

10. Juni 20221 h 23 min
Episode جلسه پنجاه و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

جلسه پنجاه و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

شماره (٠٥٧) - ٠٤ بهمن ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٣٢٠ تا ٣٤٠٥ "منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت، جان بر جانانه شد..." خویش بین،چون از کسی جرمی بدید آتشی در وی، چو دوزخ شد پدید خویش در آیینه دید آن زشت مرد رو بگردانید از آن و خشم کرد گفت حقشان، گر شما روشنگرید در سیه کاران مغفل منگرید گر از آن معنی نهم من بر شما مر شما را بیش نپذیرد سما آن ز من بینید، نه از خود، هین و هین تا نچربد بر شما دیو لعین بس کسان کایشان عبادت ها کنند دل به رضوان و ثواب آن نهند خود حقیقت، معصیت باشد خفی آن کدر باشد که پندارد صفی کار پاکان را "قیاس" از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر اول آنکس کین قیاسک ها نمود پیش انوار خدا، ابلیس بود از قیاسی که بکرد آن کر گزین صحبت ده ساله باطل شد ببین باقی قصه هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا به چاه بابل ______________________________________________ عمل ما، مانند هر چیز دیگری در این هستی، دارای یک فیزیک و یک شعور است، که در واقع به آن شعور کل پیامی می فرستد. یک صورت ظاهر دارد، و یک شعوری در آن است؛ آن که حقیقت عمل است، ممکن نیست پوشیده بماند. شما هر عملی که انجام می دهید، حقیقت آن است که بروز می کند، و در این عالم فعال می شود، و شعور کل آن حقیقت را دریافت می کند؛ و نه صورت ظاهر را... . باطن و حقیقت عمل، ارتعاشاتی است که ایجاد می کند، آن شعور کل، ارتعاشات را می گیرد و با عمل تو کاری ندارد. شعور کل فریب گفتار و کردار ما را نمی خورد، این را بدانیم. گوش حس تو به حرف ار درخورست / دان که گوش غیب گیر تو کر است / معنی آن می تواند وسیع باشد.. اگر دل ما آنطور صاف نشده باشد که به ظاهر آنچه می شنویم توجه کنیم، و نتوانیم به معنی آن برویم، و شعوری که در باطن هر حرفی هست را دریافت نکنیم، لاجرم گوش غیب گیر ما کر هست. حالا اگر بخواهیم گوش باطن و چشم باطن را باز کنیم، تنها راه آن "صفای باطن" است، راه دیگری ندارد. هیچ تکنیک دیگری ندارد؛ تا خالص نشویم، ممکن نیست. هر چه این طرف و آن طرف بنشینیم و این در و آن در بزنیم، هر چه مدیتیشن کنیم... اینها اصلا فایده ندارد. ممکن است گاهی نتیجه موقت بدهد، ولی باز برمی گردد به خانه اول. و اگر درون مصفا شد و پاک شد... به آن غره نشویم. این نکته بسیار ظریف است؛ تضمینی نیست که دوام داشته باشد، اگر خطا کنیم، باز آلوده می شویم. چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی بصری "برگرفته‌ از متن سخنرانی" ♦️ارجاع به کتاب "حدیقه الحقیقه" حکیم سنایی (قرن ششم)

3. Juni 20221 h 29 min
Episode جلسه پنجاه و ششم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی Cover

جلسه پنجاه و ششم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی

شماره (٠٥٦) - ٢٧ دی ماه ١٣٨٩ دفتر اول _ ابیات ٣٢٧٥ تا ٣٣٢٠ سر از آن رو می نهم من بر زمین تا گواه من بود در یوم دین نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل فلسفی منکر شود در فکر و ظن گو برو سر را بر این دیوار زن فلسفی کو منکر حنانه است از حواس اولیا بیگانه است بلکه عکس آن فساد و کفر او این خیال منکری را زد بر او فلسفی مر دیو را منکر شود در همان دم سخره دیوی بود گر ندیدی دیو، خود را ببین بی جنون نبود کبودی در جبین می نماید اعتقاد و گاه گاه آن رگ فلسف کند رویش سیاه الحذر ای مومنان، کان در شماست در شما بس عالم بی منتهاست هر که او را برگ این ایمان بود همچو برگ، از بیم این لرزان بود دعا کردن بلعم باعور، که موسی و قومش را از این شهر که حصار داده اند، بی مراد بازگردان. ___________________________________________ می گوید فلسفی به خاطر اینکه فکر او سالم نیست، این خیالات به فکر او خطور می کند؛ در حالی که برای او خیال است، برای مردم خیال نیست. اینکه انکار می کند که دیو و ابلیس وجود دارد، و این امور را رد می کند، در همان لحظه، تحت سیطره همین موجودات است که این حرف را می زند. چون این امور برای برخی افراد، خیلی روشن و واضح است. از نظر عقلی هم، دلیلی ندارد که ما همه هستی را محدود کنیم به آنچه که مشاهده می کنیم و حواس ما درک می کند؛ اگر طیف امواج الکترومگنتیک را بررسی کنیم، از آن پهنه بسیار بسیار وسیع که در هستی وجود دارد، مقداری که حواس ما درک می کند و حتی با ابزار دریافت می کنیم، بسیار ناچیز و جزئی است، که ما عظمت این هستی را نمی توانیم پی ببریم، چه رسد که برای ما محسوس شود. دوست ما محاسبه ای کرده بود در زمینه طیف امواج الکترومگنتیک، که اگر این طیف را هزار کیلومتر در نظر بگیریم، یعنی حساب کنید که مثلا از اینجا (تهران) تا مشهد اندازه این طیف باشد، اگر این طیف را هزار کیلومتر قرار دهیم، آنچه که برای ما قابل حس هست، چیزی حدود 0.03 میلی متر است که می توانیم با چشم دریافت کنیم. می خواهیم حالا کل عالم را هم با این میزان ادراک قیاس کنیم و حکم هم صادر کنیم، و فکر کنیم که همه را هم شناختیم و دسترسی به کل این عالم هم داریم.. !! وقتی چهار کلمه علم تقلیدی دست دوم، از این و آن می شنویم ، این توهم برای ما پیش می آید که همه چیز را شناخته ایم....، دیگر هیچ کس را هم که قبول نداریم .... و پدر و مادرهای ما هم که همه امل و گذشته گرا و بی سواد محسوب می شوند...، و دیگران هم که در این وادی ها نیستند که نمی فهمند این عوالم را.... و با همین سه صدم (0.03) میلی متر از هزار کیلومتر، ما نه تنها دچار خیالات از این دست می شویم، بلکه حکم هم برای کل آن صادر می کنیم، و فکر می کنیم که کل آن را مشاهده کرده ایم. حضرت مولانا در این خصوص، مثال های خیلی تندی می آورد.. و انسان اگر حواسش جمع باشد، هیچ وقت از این خیالات نمی کند. پنجه با مردان مزن، ای بوالهوس برتر از سلطان چه میرانی فرس "هش"چه باشد؟ عقل کل ای هوشمند هوش جزوی، "هش" بود اما نژند جمله حیوانات وحشی ز آدمی باشد از حیوان انسی در کمی خر نشاید کشت از بهر صلاح چون شود وحشی، شود خونش مباح باز "عقلی" ، کو رمد از عقل عقل کرد از "عقلی" به حیوانات نقل کل اطلاعات و عوالم جمادی و نباتی و حیوانی، در یک فرد موجود است. انسان نتیجه تکامل کل هستی است. روح انسان، از جمادات به نباتات، و از نباتات به حیوانات سیر کرده است، تا به روح انسانی رسیده است، و همه خصوصیات همه انسان های دیگر هم در یک انسان هست. اینکه می گوید "هفتاد و دو ملت" ، این علامت کثرت است؛ می شود گفت که این هفت میلیارد انسان هایی که الان در کره زمین هستند، به علاوه آنها که مرده اند و آن روح ها که رفته اند. خصوصیات تمام این انسان ها، در تو هم هست؛ هر نوع فکری، هر عملی، هر انگیزه ای، هر شخصیتی در کسی هست، او غره نشود، و فریب نخورد. فکر نکند که اگر امروز اینگونه است ، فردا هم همین گونه خواهد بود... و اتفاقا از همین جاست که انسان ضربه می خورد. "هر که او را برگ این ایمان بود / همچو برگ، از بیم این لرزان بود". "برگرفته‌ از متن سخنرانی"

27. Mai 20221 h 25 min