تاریخ تازهها
پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بینالمللی و یکی از مهمترین گذرگاههای آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگهای اصلی تمدن صنعتی میدانند. پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه میگذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعههای صنعتی نیز عبور میکند. بنابراین، میتوان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هماکنون به این تنگه وابسته است. به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان میکردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصههای زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما میرسد، سردخانههایی که آن را نگهداری میکنند، کامیونهایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر میرسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف میشود، پلاستیکهایی که برای بسته بندی آن به کار میرود، کارخانههایی که آن را فرآوری میکنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند. به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژیبر است. برداشتهای بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشهرسانی مداوم دارد. خلیج فارس، که خیلیها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز مینگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آنها، از تنگه هرمز میگذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، مادهای ضروری است از پالایش نفت به دست میآید. اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی میتوان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه میتوان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده میشود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش مییابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانهها نیز گرانتر میشوند. این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر میتواند به گرسنگی بینجامد. کشورهای عرب خلیج فارس نیز در امان نیستند. آنها ثروتمند هستند، اما خودکفا نیستند. آب و هوا، بیابانهای خشک و کمبود آب آنها را مجبور میکند بیشترین مواد غذاییِ خود را از خارج وارد کنند. زندگی در بیابان با نمکزدایی و شیرین کردن آب امکانپذیر است و این کار نیاز فراوان به انرژی دارد. اگر حمل و نقل در جادههای آن کشورها مختل شود، بیشک ورود و نگهداری کالاها در بنادر آنها نیز ناممکن خواهد شد و اگر بخواهند کانتینرها را به زیرساختهای نامناسب منتقل کنند، امنیت غذاییشان به خطر خواهد افتاد. تنگۀ هرمز برای ایران بیش از آن که یک گذرگاه دریایی باشد، اهرم استراتژیک است. در تابستان ۲۰۱۸ حسن روحانی، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی، در دیدار با گروهی از ایرانیان ساکنِ سویس و در واکنش به کوششهای آمریکا برای جلوگیری از صدور نفتِ ایران گفت: «اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجهاش را ببینید». او با این سخنان به بستن تنگۀ هرمز اشاره میکرد. در گذشته، محمدرضاشاه نیز گهگاه به اهمیت استراتژیک این تنگه برای ایران اشاره میکرد چنان که در مصاحبه با خبرنگاری خارجی گفت : اجازه نمیدهیم کسی ما را زیر فشار قرار دهد یا به بازی بگیرد. ما جنگ نمیخواهیم، اما اگر بر ما تحمیل شود، عقبنشینی نخواهیم کرد. برای بیست تا بیست و پنج سالِ آینده، این مسئله کاملاً حیاتی است زیرا تنگه هرمز که ورودی خلیج فارس است، شاهرگ حیاتی ماست. امروز تنگۀ هرمز در دست رژیم ایران نه برای پیروزی در جنگ متعارف با آمریکا و اسرائیل، بلکه برای افزایش هزینۀ جهانی این جنگ نامتقارن است. به گفتۀ کارشناسان، ایران نیازی به بستن کامل این تنگه ندارد. تنها کاری که میتواند انجام دهد این است که حمل و نقل را ناامن کند، درجۀ خطر را افزایش دهد، هزینههای بیمه و سوخت را بالا ببرد و شرکتها و دولتها را مجبور کند تا با هر کشتی به عنوان یک تصمیم سیاسی برخورد کنند. درواقع، این یک نوع جنگ اقتصادی است که در جغرافیا روی میدهد. ایران تنها به دشمن خود ضربه نمیزند. بلکه به همه ضربه میزند، زیرا همه به یک نظام جهانی وابسته اند. ایران برتری نظامی ندارد، اما موقعیت برتر جغرافیایی دارد. او جهان را کنترل نمیکند، اما میتواند یکی از گذرگاههای حیاتی آن را مختل کند. او نمیتواند آمریکا را به روش متعارف شکست دهد، اما میتواند کاری کند که هزینههای سیاسی و اقتصادی آن روز به روز افزایش یابد. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر نشان داد که جغرافیا اهمیتاش را از دست نداده است. مدلهای اقتصادی میتوانند بازارهای جایگزین، تأمینکنندگان جایگزین و تعدیلهای فوری تصور کنند. اما یک بندر را نمیتوان با یک محاسبه یا یک جدول جابجا کرد. تنگه را نمیتوان با تصمیم سیاسی گشاده تر کرد. کود را نمیتوان با یک بیانیه دیپلماتیک تولید کرد. بیجهت نیست که ترامپ این بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرد.
24 Folgen
Kommentare
0Sei die erste Person, die kommentiert
Melde dich jetzt an und werde Teil der تاریخ تازهها-Community!