تاریخ تازه‌ها

تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران

10 min · 5. Mai 202610 min
Episode تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران Cover

Beschreibung

پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بین‌المللی و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگ‌های اصلی تمدن صنعتی می‌دانند. پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه می‌گذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعه‌های صنعتی نیز عبور می‌کند. بنابراین، می‌توان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هم‌اکنون به این تنگه وابسته است. به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان می‌کردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصه‌های زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما می‌رسد، سردخانه‌هایی که آن را نگهداری می‌کنند، کامیون‌هایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر می‌رسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف می‌شود، پلاستیک‌هایی که برای بسته بندی آن به کار می‌رود، کارخانه‌هایی که آن را فرآوری می‌کنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند. به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژی‌بر است. برداشت‌های بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشه‌‌رسانی مداوم دارد. خلیج فارس، که خیلی‌ها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز می‌نگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آن‌ها، از تنگه هرمز می‌گذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، ماده‌ای ضروری است از پالایش نفت به دست می‌آید. اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی می‌توان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه می‌توان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده می‌شود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش می‌یابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین ‌آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانه‌ها نیز گران‌تر می‌شوند. این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر می‌تواند به گرسنگی بینجامد. کشورهای عرب خلیج فارس نیز در امان نیستند. آن‌ها ثروتمند هستند، اما خودکفا نیستند. آب و هوا، بیابان‌های خشک و کمبود آب آن‌ها را مجبور می‌کند بیشترین مواد غذاییِ خود را از خارج وارد کنند. زندگی در بیابان با نمک‌زدایی و شیرین کردن آب امکان‌پذیر است و این کار نیاز فراوان به انرژی دارد. اگر حمل و نقل در جاده‌های آن کشورها مختل شود، بی‌شک ورود و نگهداری کالاها در بنادر آن‌ها نیز ناممکن خواهد شد و اگر بخواهند کانتینرها را به زیرساخت‌های نامناسب منتقل کنند، امنیت غذایی‌شان به خطر خواهد افتاد. تنگۀ هرمز برای ایران بیش از آن که یک گذرگاه دریایی باشد، اهرم استراتژیک است. در تابستان ۲۰۱۸ حسن روحانی، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی، در دیدار با گروهی از ایرانیان ساکنِ سویس و در واکنش به کوشش‌های آمریکا برای جلوگیری از صدور نفتِ ایران گفت: «اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید». او با این سخنان به بستن تنگۀ هرمز اشاره می‌کرد. در گذشته، محمدرضاشاه نیز گهگاه به اهمیت استراتژیک این تنگه برای ایران اشاره می‌کرد چنان که در مصاحبه با خبرنگاری خارجی گفت : اجازه نمی‌دهیم کسی ما را زیر فشار قرار دهد یا به بازی بگیرد. ما جنگ نمی‌خواهیم، اما اگر بر ما تحمیل شود، عقب‌نشینی نخواهیم کرد. برای بیست تا بیست ‌و پنج سالِ آینده، این مسئله کاملاً حیاتی است زیرا تنگه هرمز که ورودی خلیج فارس است، شاهرگ حیاتی ماست. امروز تنگۀ هرمز در دست رژیم ایران نه برای پیروزی در جنگ متعارف با آمریکا و اسرائیل، بلکه برای افزایش هزینۀ جهانی این جنگ نامتقارن است. به گفتۀ کارشناسان، ایران نیازی به بستن کامل این تنگه ندارد. تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که حمل و نقل را ناامن کند، درجۀ خطر را افزایش دهد، هزینه‌های بیمه و سوخت را بالا ببرد و شرکت‌ها و دولت‌ها را مجبور کند تا با هر کشتی به عنوان یک تصمیم سیاسی برخورد کنند. درواقع، این یک نوع جنگ اقتصادی است که در جغرافیا روی می‌دهد. ایران تنها به دشمن خود ضربه نمی‌زند. بلکه به همه ضربه می‌زند، زیرا همه به یک نظام جهانی وابسته اند. ایران برتری نظامی ندارد، اما موقعیت برتر جغرافیایی دارد. او جهان را کنترل نمی‌کند، اما می‌تواند یکی از گذرگاه‌های حیاتی آن را مختل کند. او نمی‌تواند آمریکا را به روش متعارف شکست دهد، اما می‌تواند کاری کند که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن روز به روز افزایش ‌یابد. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر نشان داد که جغرافیا اهمیت‌اش را از دست نداده است. مدل‌های اقتصادی می‌توانند بازارهای جایگزین، تأمین‌کنندگان جایگزین و تعدیل‌های فوری تصور کنند. اما یک بندر را نمی‌توان با یک محاسبه یا یک جدول جابجا کرد. تنگه را نمی‌توان با تصمیم سیاسی گشاده تر کرد. کود را نمی‌توان با یک بیانیه دیپلماتیک تولید کرد. بی‌جهت نیست که ترامپ این بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرد.

Kommentare

0

Sei die erste Person, die kommentiert

Melde dich jetzt an und werde Teil der تاریخ تازه‌ها-Community!

Loslegen

2 Monate für 1 €

Dann 4,99 € / Monat · Jederzeit kündbar.

  • Podcasts nur bei Podimo
  • 20 Stunden Hörbücher / Monat
  • Alle kostenlosen Podcasts
Loslegen

Alle Folgen

24 Folgen

Episode چگونه اپوزیسیون جمهوری اسلامی مردم را به فراموشی سپرد و به آمریکا و اسرائیل روی آورد؟ Cover

چگونه اپوزیسیون جمهوری اسلامی مردم را به فراموشی سپرد و به آمریکا و اسرائیل روی آورد؟

یکشنبۀ گذشته ۱۷ ماه مه ۲۰۲۶ برابر با ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی، گروه‌هایی از ایرانیان در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن برضد جمهوری اسلامی تظاهرات و راه‌پیمایی کردند. به گزارش وبگاه «سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران»، در این تظاهرات که زیر عنوان «تظاهرات ایران آزاد» برگزار شد، «تظاهرکنندگان با محکوم کردن جنایت‌های جمهوری اسلامی پشتیبانی خود را از شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کردند». در گزارش‌های تصویری که تاکنون از تظاهرات یکشنبۀ گذشته در واشنگتن منتشر شده، افزون بر پرچم‌های سازمان مجاهدین خلق، پرچم حزب دموکرات کردستان و تصویرهایی از کشته‌شدگان تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز دیده می‌شود. وبگاه « سازمان مجاهدین خلق» متن سخنرانی ۹ تن از سخنرانان مراسم روز یکشنبه را منتشر کرده است. در میان سخنرانان به نام «هزار برنجی» (نمایندۀ حزب دمکرات کردستان ایران) نیز برمی‌خوریم که نشان‌دهندۀ همکاری سیاسی و احتمالاً نظامی این حزب با سازمان مجاهدین است. نخستین بار نیست که احزاب کُرد ایرانی کارزار مشترک با مجاهدین برگزار می‌کنند. همکاری آن‌ها از مدت‌ها پیش آغاز شده است. در پانزدهم مارس امسال که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران وارد سومین هفتۀ خود شده بود، اعضا و هواداران «حزب دموکرات کردستان ایران»، «حزب آزادی کردستان»، «سازمان خِبات کردستان ایران»، «حزب حیات آزاد کردستان» و «کوملۀ زحمتکشان کردستان» تجمعی اعتراضی با عنوان «همبستگی» در استکهلم سوئد برگزار کردند. در گذشته، اختلاف ایدئولوژیک میان سازمان مجاهدین خلق و احزاب چپ کُردی، همکاری نزدیک و درازمدت آن‌ها را ناممکن می‌کرد. رقابت در میان گروه‌های گوناگون کُرد نیز گهگاه دشمنانه می‌شد و حتی به درگیری‌ نظامی می‌انجامید. زد و خورد‌های مسلحانه میان حزب دموکرات کردستان و کومله از یادها نرفته است. پس از فرار ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی از ایران در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ میلادی) و تشکیل «شورای ملی مقامت»، حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری عبدالرحمن قاسملو نیز به آن شورا پیوست، اما در سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴ میلادی) به سبب اختلاف‌های‌ سیاسی و ایدئولوژیک با رهبری مجاهدین از شورا خارج شد. همکاری‌های تاکتیکی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی برای به راه انداختن کارزارهای مشترک در اوضاع و احوال کنونی کاملاً فهمیدنی است. اما آیا می‌توان انتظار داشت که چنین همکاری‌هایی به شکل‌گیری اپوزیسیونی سازمان‌یافته و برنامه‌ای پذیرفتنی برای آیندۀ ایران بینجامند؟ اپوزیسیون جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون چند پاره و پراکنده باقی مانده است. پس از انقلاب، اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک میان اسلام‌گرایان، لیبرال‌ها، مارکسیست‌ها، قوم‌گرایان و ملی‌گرایان سبب شد که آن‌ها نتوانند باهم متحد شوند و سیاست راهبردی مشترک تنظیم کنند. زیرا هرکدام بر دیدگاه خاص خود برای آیندۀ کشور پافشاری می‌کردند. این چندپارگی دهه‌هاست ادامه دارد و هرگونه کوششی را برای به راه انداختن کارزاری نیرومند برضد رژیم ناممکن می‌کند. از سوی دیگر، به عقیدۀ بسیاری از ناظران بین‌المللی، جمهوری اسلامی توانایی عجیبی برای سازگار شدن با بحران‌ها دارد. حتی بحران‌ بزرگی مانند تشکیل تیم مستقلِ رسیدگی به قتل‌های زنجیره‌ای در ژانویه ۱۹۹۹ به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید. زیرا رژیم در غیاب یک اپوزیسیون منسجم و نیرومند، بحران‌ها را مهار و بر تناقض‌های خود غلبه می‌کند. جنبش‌های اعتراضی گسترده در ایران گه‌گاه جریان‌ها و شخصیت‌های مخالف جمهوری اسلامی را در خارج از کشور به تکاپو وامی‌دارد، اما اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک آن‌ها را از همکاری و برگزاری کارزارهای مشترک بازمی‌دارد. سرچشمۀ بعضی از این اختلاف‌ها در پیش از انقلاب نهفته است. اختلاف میان پادشاهی‌خواهانِ پشتیبان رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق که در میان مخالفان جمهوری اسلامی سازمان‌یافته‌تر از همه است، اختلافی نیست که به سادگی از میان برود. یکی از شعارهای اصلی پادشاهی‌خواهان یا سلطنت‌طلبان، «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» است. در حالی که شعار سازمان مجاهدین و احزاب کردی، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است. این دو شعار نشان‌دهندۀ شکاف گذرناپذیر میان این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. نمایندۀ حزب دموکرات کردستان ایران در سخنرانی‌اش در گردهم‌آیی روز یکشنبه در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن، سیاست راهبردی حزبش را چنین خلاصه کرد: نه به دیکتاتوری با عمامه، نه به دیکتاتوری با تاج، نه به دیکتاتوری با کراوات و نه به دیکتاتوری با شعار جدید اما برخورد متحجر. این سیاست راهبردی کم و بیش همان سیاست مجاهدین خلق است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان ایرانی و خارجی، ارزیابی میزان حمایت مردم ایران از هر یک از این دو جناح یا تخمین درجۀ تواناییِ آن‌ها برای اثرگذاری بر رویدادهای آیندۀ کشور دشوار است. به عقیدۀ بعضی از ناظران کنجکاو، تحلیل‌گران و دیپلمات‌های غربی، این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در میان ایرانیان خارج از کشور محبوب‌تر از ایرانیان داخل کشور اند. با این حال، بسیاری از ایرانیان خارج نسبت به هردوی آن‌ها سخت بدبین اند. اما آنان از شبکه‌های سازمان‌یافته و رسانه‌های حرفه‌ای و پرهزینه بهره‌مند نیستند.  نبود یک اپوزیسیون یک‌پارچه و شخصیتی توانا که آن را نمایندگی کند، سبب شده است که جامعۀ بین‌المللی واکنش درخوری به سرکوب خونین جنبش‌های اعتراضی مردم در ایران نشان ندهد. تظاهرات گهگاهی هواداران این یا آن جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به منظور جلب حمایت دولت‌های غربی به ویژه ایالات متحد آمریکا هنوز به نتیجه‌ای نینجامیده است. درخواست آشکار گروه‌هایی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی از دولت‌های آمریکا و اسرائیل برای بمباران هرچه بیشتر تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های حیاتی کشور، در نهایت، به بی‌اعتبار شدن آن‌ها حتی در افکار عمومی جهانیان انجامیده است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی از این رفتارها بیشترین بهره را می‌جوید و خود را پاسدار تمامیت ارضی کشور و منافع ملی معرفی می‌کند.

19. Mai 20269 min
Episode ترامپ در تنگۀ هرمز گیر کرده است Cover

ترامپ در تنگۀ هرمز گیر کرده است

عصر یکشنبه دهم مارس، دونالد ترامپ در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» نوشت : پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ «کاملاً ناپذیرفتنی» است. او چند ساعت پیش از آن با لحنی تهدید آمیز گفته بود: «آنان دیگر مدت‌ها نخواهند خندید». رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای که اوایل هفتۀ گذشته ضبط شده بود و روز یکشنبه پخش شد، مدعی شد که ایالات متحد تنها «دو هفتۀ دیگر» برای دستیابی به تمام هدف‌های نظامی خود در ایران زمان نیاز دارد. روز دوشنبه ۱۱ مارس، امین ناصر، مدیرعامل اجراییِ غول نفتی «سعودی آرامکو» گفت: جنگ کنونی در خاورمیانه سبب‌ساز «بزرگترین شوکِ انرژی» در جهان شده است. او پیش بینی کرد که بازارها ممکن است تا سال ۲۰۲۷ به حالت عادی بازنگردند. مدیرعامل شرکت نفت آرامکو در گفت و گو با سرمایه‌گذاران گفت: حتی اگر تنگۀ هرمز همین امروز باز شود، ماه‌ها طول خواهد کشید تا بازار تعادل خود را بازیابد و اگر بازگشایی تنگه چند هفتۀ دیگر طول بکشد، بازگشت به حالت عادی تا سال ۲۰۲۷ ناممکن خواهد بود. امین ناصر همچنین پیش‌بینی کرد که پس از بازگشایی تنگه، تقاضا برای انرژی به شدت افزایش خواهد یافت، زیرا دولت‌ها و شرکت‌های انرژی خواهند کوشید ذخایر استراتژیک خود را که به سبب ماه‌ها اختلال خالی شده اند، پُر کنند. از سوی دیگر، روز دوشنبه ۱۱ مارس «خورخه مورِیرا دا سیلوا»، رئیس گروه ویژۀ سازمان ملل برای آزادسازیِ گذرگاهِ کودها، به خبرگزاری فرانسه گفت: بسته ماندن درازمدت تنگۀ هرمز که گذرگاهِ این مواد حیاتی است، می‌تواند در عرض چند هفته به یک بحران بزرگ انسانی بینجامد. به گفتۀ او، ما چند هفته فرصت داریم تا از آنچه احتمالاً یک بحران بزرگ انسانی خواهد بود، جلوگیری کنیم. ممکن است شاهد بحرانی باشیم که ۴۵ میلیون انسان دیگر را در گرسنگی فرو ببرد. با این حال، دو طرفِ جنگ بر خواسته‌های خود پای می‌فشارند. ترامپ به محاصرۀ دریایی بنادر ایران و جمهوری اسلامی به بستن تنگۀ هرمز ادامه می دهند. در این میان، فشارها بر دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ، چه از سوی متحدانِ ایالات متحد در جهان و چه از سوی جامعۀ سیاسی آمریکا و حتی شماری از هواداران و حامیانِ آمریکایی ترامپ روز به روز بیشتر و شدیدتر می‌شود. در مصاحبه‌ای که روز یکشنبه پخش شد، ترامپ بار دیگر به «ناتو» تاخت و این اتحاد نظامی را «ببر کاغذی» خواند. رئیس جمهور آمریکا از چند متحد اروپایی به دلیل حمایت نکردن از آمریکا در جنگ با ایران سخت انتقاد کرد. بیشتر مخالفان آمریکایی ترامپ بر این عقیده اند که او ایالات متحد آمریکا را درگیر جنگی کرده است که آمریکایی‌ها آن را نمی‌خواستند. در ۱۸ آوریل، «کامالا هریس»، معاون رئیس جمهور پیشین آمریکا، در سخنرانی‌اش در «کُنوانسیون حزب دموکرات» در دیترویت گفت : رئیس جمهور آمریکا را دراصل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای مداخلۀ نظامی در ایران ترغیب و تحریک کرده است. به گفتۀ او، ترامپ با به راه انداختن جنگ با ایران در عین حال می‌خواست افکار عمومی را از توجه به «پروندۀ اپستین» منحرف کند. او در آن سخنرانی هم‌چنین گفت که سیاست خارجی دولت ترامپ به اعتبار ایالات متحد آمریکا در میان متحدانش آسیب فراوان زده و اصول اساسی حقوق بین‌الملل از جمله احترام به حاکمیت کشورها را نقض کرده است. کامالا هریس دربارۀ پیامدهای ناگوار این جنگ به افزایش سرسام‌آور قیمت انرژی اشاره کرد. اما از نظر بسیاری از کارشناسان آمریکایی، پیامدهای جنگ با ایران برای ایالات متحد آمریکا ناگوار‌تر و سنگین‌تر از افزایش قیمت انرژی خواهد بود. «رابرت کِیگَن»، مورخ و سیاست‌شناس نومحافظه‌کار آمریکایی، روز یکشنبه دهم مارس در یادداشتی در نشریۀ «آتلانتیک» نوشت: هیچ‌یک از شکست‌های پیشین آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون، آسیب پایدار و درازآهنگ به جایگاه کلی آمریکا در جهان وارد نکردند، زیرا از صحنه‌های اصلی رقابت جهانی دور بودند. اما شکست در جنگ کنونی با ایران ماهیتی یکسره دیگر خواهد داشت. نه می‌توان آن را جبران کرد و نه نادیده گرفت. هیچ‌گونه بازگشتی به اوضاع پیش از جنگ ممکن نخواهد بود. هیچ پیروزی نهایی برای آمریکا وجود نخواهد داشت تا آسیب‌های وارد شده را ترمیم یا جبران کند. تنگۀ هرمز دیگر مانند گذشته به روی کشتی‌ها باز نخواهد ماند. با کنترل این تنگه، ایران در مقام بازیگر کلیدی در منطقه و یکی از بازیگران اصلی در جهان ظاهر خواهد شد. نقش چین و روسیه، دو متحد ایران، نیز تقویت خواهد شد. در عوض، نقش ایالات متحد بسیار تضعیف خواهد شد.  برخلاف آنچه حامیان جنگ بارها ادعا کرده اند، این جنگ به جای نشان دادن قدرت ایالات متحد آمریکا، ابرقدرتی را به نمایش گذاشت که غیرقابل اعتماد است و نمی‌تواند کاری را که آغاز کرده است به پایان برساند. این وضع یک واکنش زنجیره‌ای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد. زیرا دوستان آمریکا مانند دشمنان آن، خویشتن را با شکست آمریکا جفت و جور و سازگار خواهند کرد. به گفتۀ این سیاست‌شناسِ نومحافظه‌کار، ترامپ با محاصرۀ دریایی بنادر ایران هدفی را دنبال می‌کند که با نیروی عظیم نظامی‌اش نتوانست به آن دست یابد. ایالات متحد آمریکا و اسرائیل ۳۷ روز تمام ایران را بمباران و ویران کردند، بسیاری از سران آن کشور را کشتند، اما نتوانستند رژیم را ساقط کنند و حتی کوچک‌ترین امتیازی از آن بگیرند. حکومتی که با پنج هفته حملۀ نظامیِ بی‌امان به زانو درنیامد، بعید است که تنها در برابر فشارهای اقتصادی تسلیم شود. این رژیم، چنان که نشان داده است، از خشم مردم خود نیز نمی‌ترسد. شکست آمریکا در خلیج فارس پیامدهای جهانی گسترده‌تری می‌تواند داشته باشد. جهان خواهد دید که چگونه تنها چند هفته جنگ با یک قدرت درجه دو ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تا حد خطرناکی کاهش داد و هیچ راه‌حل فوری در چشم‌انداز دیده نمی‌شود. چنین شکست احتمالی، پرسش‌هایی را نیز دربارۀ آمادگی آمریکا برای یک درگیری بزرگ‌تر مطرح خواهد کرد. بستن تنگۀ هرمز و کنترل رفت و آمد کشتی‌ها از آن تنگه به ایرانیان نشان داد که قدرتی حتی بیش از تهدید هسته‌ای در اختیار دارند. این اهرم فشار اگر در دست رژیم ایران باقی بماند، به آنان اجازه خواهد داد کشورها را مجبور به لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط خود با ایران کنند، وگرنه با جریمه‌هایی سرسام‌آور رو به رو خواهند شد که در تصورشان نمی‌گنجید. باید دید ترامپ در سفر کنونی‌اش به چین، چگونه چینی‌ها را برای فشار آوردن بر رژیم ایران راضی خواهد کرد؟ اما کارشناسان معتقدند که چین نیز نمی‌تواند به تنهایی تنگۀ هرمز را حتی به زور باز کند. باری، این جنگ مبارزۀ مردم ایران را نیز برای آزادی، دموکراسی و زندگی عادی مختل کرد.

12. Mai 202610 min
Episode تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران Cover

تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران

پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بین‌المللی و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگ‌های اصلی تمدن صنعتی می‌دانند. پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه می‌گذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعه‌های صنعتی نیز عبور می‌کند. بنابراین، می‌توان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هم‌اکنون به این تنگه وابسته است. به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان می‌کردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصه‌های زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما می‌رسد، سردخانه‌هایی که آن را نگهداری می‌کنند، کامیون‌هایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر می‌رسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف می‌شود، پلاستیک‌هایی که برای بسته بندی آن به کار می‌رود، کارخانه‌هایی که آن را فرآوری می‌کنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند. به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژی‌بر است. برداشت‌های بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشه‌‌رسانی مداوم دارد. خلیج فارس، که خیلی‌ها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز می‌نگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آن‌ها، از تنگه هرمز می‌گذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، ماده‌ای ضروری است از پالایش نفت به دست می‌آید. اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی می‌توان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه می‌توان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده می‌شود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش می‌یابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین ‌آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانه‌ها نیز گران‌تر می‌شوند. این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر می‌تواند به گرسنگی بینجامد. کشورهای عرب خلیج فارس نیز در امان نیستند. آن‌ها ثروتمند هستند، اما خودکفا نیستند. آب و هوا، بیابان‌های خشک و کمبود آب آن‌ها را مجبور می‌کند بیشترین مواد غذاییِ خود را از خارج وارد کنند. زندگی در بیابان با نمک‌زدایی و شیرین کردن آب امکان‌پذیر است و این کار نیاز فراوان به انرژی دارد. اگر حمل و نقل در جاده‌های آن کشورها مختل شود، بی‌شک ورود و نگهداری کالاها در بنادر آن‌ها نیز ناممکن خواهد شد و اگر بخواهند کانتینرها را به زیرساخت‌های نامناسب منتقل کنند، امنیت غذایی‌شان به خطر خواهد افتاد. تنگۀ هرمز برای ایران بیش از آن که یک گذرگاه دریایی باشد، اهرم استراتژیک است. در تابستان ۲۰۱۸ حسن روحانی، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی، در دیدار با گروهی از ایرانیان ساکنِ سویس و در واکنش به کوشش‌های آمریکا برای جلوگیری از صدور نفتِ ایران گفت: «اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید». او با این سخنان به بستن تنگۀ هرمز اشاره می‌کرد. در گذشته، محمدرضاشاه نیز گهگاه به اهمیت استراتژیک این تنگه برای ایران اشاره می‌کرد چنان که در مصاحبه با خبرنگاری خارجی گفت : اجازه نمی‌دهیم کسی ما را زیر فشار قرار دهد یا به بازی بگیرد. ما جنگ نمی‌خواهیم، اما اگر بر ما تحمیل شود، عقب‌نشینی نخواهیم کرد. برای بیست تا بیست ‌و پنج سالِ آینده، این مسئله کاملاً حیاتی است زیرا تنگه هرمز که ورودی خلیج فارس است، شاهرگ حیاتی ماست. امروز تنگۀ هرمز در دست رژیم ایران نه برای پیروزی در جنگ متعارف با آمریکا و اسرائیل، بلکه برای افزایش هزینۀ جهانی این جنگ نامتقارن است. به گفتۀ کارشناسان، ایران نیازی به بستن کامل این تنگه ندارد. تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که حمل و نقل را ناامن کند، درجۀ خطر را افزایش دهد، هزینه‌های بیمه و سوخت را بالا ببرد و شرکت‌ها و دولت‌ها را مجبور کند تا با هر کشتی به عنوان یک تصمیم سیاسی برخورد کنند. درواقع، این یک نوع جنگ اقتصادی است که در جغرافیا روی می‌دهد. ایران تنها به دشمن خود ضربه نمی‌زند. بلکه به همه ضربه می‌زند، زیرا همه به یک نظام جهانی وابسته اند. ایران برتری نظامی ندارد، اما موقعیت برتر جغرافیایی دارد. او جهان را کنترل نمی‌کند، اما می‌تواند یکی از گذرگاه‌های حیاتی آن را مختل کند. او نمی‌تواند آمریکا را به روش متعارف شکست دهد، اما می‌تواند کاری کند که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن روز به روز افزایش ‌یابد. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر نشان داد که جغرافیا اهمیت‌اش را از دست نداده است. مدل‌های اقتصادی می‌توانند بازارهای جایگزین، تأمین‌کنندگان جایگزین و تعدیل‌های فوری تصور کنند. اما یک بندر را نمی‌توان با یک محاسبه یا یک جدول جابجا کرد. تنگه را نمی‌توان با تصمیم سیاسی گشاده تر کرد. کود را نمی‌توان با یک بیانیه دیپلماتیک تولید کرد. بی‌جهت نیست که ترامپ این بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرد.

5. Mai 202610 min
Episode دشواری خروج آبرومندانۀ ترامپ از جنگ کنونی با ایران Cover

دشواری خروج آبرومندانۀ ترامپ از جنگ کنونی با ایران

سه‌شنبۀ گذشته ۲۱ آوریل، دونالد ترامپ پس از دیدار با نزدیکترین مشاورانش در کاخ سفید اعلام کرد که ایالات متحد آمریکا تا زمانی که ایران پیشنهادی ارائه نکرده و مذاکرات به نتیجه‌ای نرسیده، از حملۀ دوباره به آن کشور خودداری خواهد کرد. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، ترامپ این تصمیم یک‌جانبه را برای تمدید آتش‌بس در واکنش به بی‌عملی رهبران ایران گرفته است. چند ساعت پیش از اعلام این تصمیم، معاون او، جی. دی. ونس، سفر خود را به اسلام آباد برای دور دوم مذاکرات با ایران به دلیل حضور نیافتن مذاکره کنندگان ایرانی به تعویق انداخت. به گزارش واشنگتن پست، مقام‌های آمریکایی از «فیلد مارشال عاصم مُنیر»، میانجی پاکستانی، خواستند پیش از سوار شدن جی. دی. ونس به هواپیمای «ایر فورس ۲» به مقصد اسلام آباد دست‌کم پاسخی از ایران دریافت کند. اما او پاسخی نگرفت. دولت آمریکا دلیل اصلی سکوت ایران را دربرابر پیشنهادهای آمریکا برای صلح، در درجه نخست اختلافات درونی رهبری کنونی جمهوری اسلامی ایران می‌داند. دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی اش، تروث سوشال، نوشت: «با توجه به این که حکومت ایران به طور جدی چند پاره شده از ما خواسته اند حمله به کشور ایران را تا زمانی که رهبران و نمایندگان آن کشور پیشنهاد واحدی ارائه نکرده اند، متوقف کنیم.» و سپس افزود: «آتش‌بس تا زمانی که پیشنهادی از جانب آن‌ها ارائه نشود و مذاکرات به نتیجه‌ای نرسد، ادامه خواهد داشت.» البته دولت ایران شرط بازگشت به میز مذاکره را پایان یافتن محاصرۀ دریایی تنگۀ هرمز تعیین کرده است. اما ترامپ در مصاحبه با شبکۀ ان. بی. سی گفت: «تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، ما به محاصرۀ تنگۀ هرمز ادامه خواهیم داد.» در واکنش به سرسختی ترامپ، مشاور امنیت ملی محمد باقر قالیباف، در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: محاصرۀ تنگۀ هرمز هیچ تفاوتی با بمباران ندارد و باید با آن به صورت نظامی برخورد کرد. افزون بر این، تمدید یک‌جانبۀ آتش‌بس از جانب آمریکا به یقین برای تدارک یک حملۀ غافلگیرکنندۀ دیگر انجام می‌گیرد. بنابراین، ایران باید ابتکار عمل را در دست بگیرد. به گزارش سی‌ ان ‌ان، رئیس جمهور آمریکا همچنان به دنبال یافتن راه حل دیپلماتیک برای جنگ است و از شعله‌ور شدن دوبارۀ آن می‌ترسد. از سوی دیگر، گفته می‌شود اگرچه او محدودیت زمانی برای تمدید آتش‌بس تعیین نکرده، اما پنتاگون با هماهنگی اسرائیل فهرستی از هدف‌های بالقوه تهیه کرده و منتظر چراغ سبز کاخ سفید است. دودلی دولت آمریکا برای حملۀ دوباره به ایران علت‌های گوناگون دارد. نخست اینکه پیامدهای اقتصادی جنگ نارضایتی گسترده‌ای را در میان مردم آمریکا ایجاد کرده چنان که حمایت عمومی از جنگ بسیار کاهش یافته است. این وضع، حتی هواداران دولت کنونی آمریکا را نیز از نظر سیاسی دوپاره کرده است. اما آنچه بیش از همه دولت ترامپ را به هراس افکنده، تهی شدن ذخاتر تسلیحاتی ایالات متحد آمریکا در طی جنگ با ایران است. دو ماه پس از آغاز حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، چندین مقام آمریکایی به «وال استریت ژورنال» گفته اند : اگر درگیری تازه‌ای در آسیا رخ دهد، ایالات متحد آمریکا با کمبود کوتاه مدت تسلیحات رو به رو خواهد شد و سربازانش در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت. منظور مقام‌های آمریکایی از درگیری تازه در آسیا مقابله با حملۀ احتمالی چین برای بازپس گرفتن تایوان است. اندیشکدۀ آمریکایی «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی»، در گزارشی که هفتۀ گذشته منتشر کرد، نوشت: ارتش ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران کم وبیش  ۲۷ درصد از ذخایر موشک‌های دوربُرد «تاماهاک» و بیش از دو سوم موشک‌های رهگیر «پاتریوت» خود را از دست داده است. از بعضی ذخایر تسلیحاتی تا بیش از ۵۰ درصد استفاده شده است. در آن گزارش آمده است: بعضی از مهمات اساسی برای حملۀ زمینی و دفاع موشکی پیش از جنگ نیز کم بودند و امروز کم‌تر شده اند. برپایۀ آن گزارش، سال‌ها طول خواهد کشید تا ارتش آمریکا بتواند این ذخایر تسلیحاتی را دوباره پُر کند. مطبوعات آمریکایی با استناد به منابع معتبر، زمان لازم برای پُر کردن این ذخایر را شش سال اعلام کرده اند. مقام‌های آمریکایی تاکنون از برآورد هزینۀ جنگ با ایران خودداری کرده‌ اند. اما نیویورک تایمز با استناد به پژوهش‌های چندین اندیشکدۀ مستقل نوشته است که هزینۀ این جنگ سرسام‌آور بوده و هرروز ایالات متحد آمریکا نزدیک به ۱ میلیارد دلار هزینه کرده است. از سوی دیگر، چنان که فردریش مرتْس، صدراعظم آلمان، روز دوشنبه ۲۷ آوریل گفت: به دلیل نبود یک استراتژی مشخص، ایالات متحد آمریکا نمی‌داند چگونه پای خود را از این بحران بیرون بکشد. به گفتۀ او، ایرانی‌ها در این جنگ نشان دادند که نیرومندتر از آنچه گمان می‌کردیم هستند. آمریکایی‌ها در مذاکرات صلح نیز راهبردی قانع‌کننده ندارند. صدراعظم آلمان افزود: رهبران کنونی ایران به‌ویژه سپاه پاسداران کاری کردند که «کل یک ملت» احساس خواری کند. خودداری کنونی ایرانی‌ها از مذاکره نیز حساب شده است. کاری می‌کنند که آمریکایی‌ها به اسلام‌آباد بروند و بی‌هیچ دستاوردی بازگردند. چین برای ایالات متحد آمریکا دشمنی بسیار نیرومندتر از ایران است. برپایۀ گزارش دسامبر ۲۰۲۵ وزارت دفاع آمریکا، آن کشور بیش از ۶۰۰ کلاهک هسته‌ای و یک برنامۀ تولید موشک‌های بالستیک قاره‌ پیما دارد که روز به روز در حال گسترش است. به گفتۀ کارشناسان، دولت چین ناوگان رو به رشد پهپادهای نظامی نیز دارد. برای مقابله با کمبود تسلیحات، پنتاگون می‌کوشد از دادن مهمات بیشتر به کشورهای اروپایی از جمله رهگیرهایی که در اصل برای آن کشورها در نظر گرفته شده بود، خودداری کند. دولت آمریکا برای افزایش توان دفاعی خود، قراردادهای هفت ساله با تولیدکنندگان بزرگ اسلحه از جمله «لاکهید مارتین» امضا کرده است. از سوی دیگر از کنگره خواسته است در بودجۀ سال ۲۰۲۷ نزدیک به ۳۵۰ میلیارد دلار هزینه برای تسلیحات اساسی تصویب کند. اروپایی‌ها نیز بر دولت آمریکا فشار می‌آورند تا هرچه زودتر به این جنگ پایان دهد. به گفتۀ صدراعظم آلمان، «جنگ با ایران مستقیم بر تولید اقتصادی آلمان اثر گذاشته است. پیش از آغاز جنگ هیچ‌گونه مشورتی با آلمان و دیگر کشورهای اروپایی نشد. پس از آغاز حملات بود که نگرانی‌ها و تردیدهای خود را با رئیس جمهور آمریکا در میان گذاشتم. من اگر می‌دانستم این جنگ پنج- شش هفته طول خواهد کشید و اوضاع روز به روز بدتر خواهد شد، بسیار قاطع‌تر به او هشدار می‌دادم.» باری، به نظر می‌رسد خوش‌خیالی‌های نتانیاهو با کشاندن ترامپ به جنگ با ایران اساس استواری نداشت.

28. Apr. 202610 min
Episode نابود کردن هدفمند آثار تاریخی و زیرساخت‌های حیاتی ایران در جنگ کنونی Cover

نابود کردن هدفمند آثار تاریخی و زیرساخت‌های حیاتی ایران در جنگ کنونی

ویران کردن هدفمند وسازمان‌یافتۀ ساختمان‌ها، پُل‌ها، کارخانه‌ها، فرودگاه‌ها و به طورکلی زیرساخت‌های حیاتی یک کشور و نیز بمباران میراث تاریخی و فرهنگی یک ملت، شهرکُشی (به انگلیسی «اوربیساید») نامیده می‌شود. تخریب موزه‌ها، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، پژوهشگاه‌ها و دیگر نهادهایی از این دست، با هدف نابودی حافظۀ جمعی، اندوختۀ علمی و دانش فنی و پزشکی یک ملت انجام می‌گیرد. به طور کلی، «شهرکُشی» به قصد از میان بردن توانایی یک ملت برای بازتولیدِ زندگی جمعی انجام می‌گیرد. کم و بیش همۀ ناظران بین‌المللی از ویرانگری‌های ارتش اسرائیل در نوار غزه و جنوب لبنان با عنوان «شهرکُشی» یاد می‌کنند. عباس امانت، خاورشناس و پژوهشگر تاریخ قاجاریه و استاد بازنشستۀ تاریخ و مطالعات بین‌المللی در دانشگاه ییل آمریکا، در گفتاری ویدیویی به یک نمونۀ بسیار تکان‌دهنده از «شهرکُشیِ» دولت اسرائیل در جنوب لبنان اشاره می‌کند. به گفتۀ او، دولت اسرائیل در جنگ پیشین یک جنگل درخت سِدر را در جنوب لبنان به‌کل نابود کرد. بیش از ده هزار نهال سِدر را (که نماد کشور لبنان است) از ریشه کند و بُرد در اسرائیل کاشت. این پژوهشگر در ادامه می‌افزاید: در بروکلینِ ایالت نیویورک آمریکا چندین بنگاه‌ معاملات املاک وجود دارد که زمین‌های زیتون‌کاری شدۀ فلسطینیانِ کرانۀ باختری را که نونشینان اسرائیلی تصرف کرده‌ اند، به مشتریان آمریکایی می‌فروشند. ایالات متحد آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر با ایران گام‌های بلندی در جهت «شهرکُشی» برداشتند. بمباران مکان‌هایی مانند «انستیتو پاستور»، بیمارستان گاندی تهران یا دانشگاه علم و صنعت معنایی جز «شهرکُشی» ندارد. انستیتو پاستور تنها یک مرکز آزمایشگاهی یا پژوهشی نبود بلکه بخشی از حافظه تاریخیِ پزشکی مدرن در ایران بود. در حملۀ هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به این انستیتو، ساختمان مرکزی و آزمایشگاه‌های آن به شدت آسیب دیدند. انهدام پل معلق «بی 1» کرج که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های معماری خاورمیانه بود، چه معنایی جز «شهرکُشی» می‌تواند داشته باشد ؟ بَنژامَن موتَن، استاد باستان‌شناسی دانشگاه سوربن، در مصاحبه‌ای با رادیو بین‌المللی فرانسه می‌گوید: در گزارش‌ها به آسیب دیدن تنها چهار مکان ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو اشاره کرده اند. اما ایران پر از مکان‌های تاریخیِ کمتر شناخته‌ شده و ثبت‌ نشده است که بی‌شک آسیب دیده اند. شکی نیست که ایرانیان آسیب‌هایی را که در بمباران‌ تهران به کاخ گلستان رسید مرمت خواهند کرد، اما اصالت کاخ را بی‌گمان نمی‌توانند به آن بازگردانند. بخش‌هایی مانند تخت مرمر و ایوان مرمر به شدت آسیب دیده‌ اند. به گفتۀ این پژوهشگر، بازسازی بیشتر آثار تاریخی آسیب ‌دیدۀ ایران امکان‌پذیر نیست. آثار باستان‌شناختی ایران به صدها هزار سال پیش برمی‌گردد. کهن‌ترین آن‌ها آثار دورۀ پارینه‌سنگی اند که برای علم باستان‌شناسی اهمیت کلیدی دارند. اگر ظهور نخستین روستاهای کشاورزی را دورۀ نوسنگی یعنی پس از دورۀ پارینه سنگی فرض کنیم، هنوز پرسش‌هایی دربارۀ مکانیسم‌های ظهور کشاورزی و اهلی کردن گیاهان و حیوانات میان خاور نزدیک و آسیای جنوبی باقی مانده است. بدیهی است که ایران جایگاه محوری برای پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها دارد. یونسکو فهرست مکان‌های ثبت‌شدۀ ایران را در اختیار دو کشور مهاجم قرار داده بود. به گفتۀ این باستان‌شناس، بدیهی است که وقتی آن کشورها این مکان‌ها را بمباران کردند، اخطارهای یونسکو را نادیده گرفتند. با توجه به اینکه هر دو کشور توانایی هدف‌گیری بسیار دقیق دارند و مختصات جغرافیایی مکان‌های ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو را در اختیار داشتند، منطقی است به این نتیجه برسیم که آن‌ها در هدف قرار دادن این مکان‌ها اشتباه نکرده ‌اند. رئیس جمهور آمریکا پروژۀ «شهرکُشی» خود و هم‌پیمانش، دولت اسرائیل، را در ایران بی‌هیچ پرده‌پوشی بر زبان می‌آورد هنگامی که می‌گوید: «ما آن‌ها را به عصر حجر برمی‌گردانیم؛ همان ‌جایی که به آن تعلق دارند.» به گفتۀ «دومینیک موُئیزی»، کارشناس فرانسوی ژئوپلیتیک، رئیس جمهور آمریکا حتی هنگامی که تهدید می‌کند و می‌گوید: «امشب یک تمدن به‌کل از میان خواهد رفت و هرگز دوباره باز نخوهد گشت»، مرتکب جنایت جنگی می‌شود. به نوشتۀ سازمان عفو بین‌الملل، سخنان آخرالزمانی دونالد ترامپ مانند «پایان دادن به کل یک تمدن» و «بازگرداندن یک ملت به عصر حجر»، نشان‌دهندۀ ابعاد هولناک بی‌رحمی و بی‌احترامی به زندگی انسان‌هاست. هنگامی که تهدید او با حملۀ مستقیم به زیرساخت‌های غیرنظامی و تخریب نیروگاه‌ها و پل‌ها در ایران هم‌راه می‌شود، ابعاد عظیم فاجعه‌ای که او وعده می‌دهد آشکار می‌شود. قوانین بین‌المللی بشردوستانه، حملات مستقیم به غیرنظامیان و اهداف غیرنظامی را اکیداً ممنوع می‌کنند. تهدید به نابودی و تخریب جبران‌ناپذیر زیرساخت‌های حیاتی یک کشور نقض آشکار قوانین اساسی حقوق بین‌الملل است و پیامدهای آن نصیب ۹۰ میلیون ایرانی خواهد شد. چنین تهدیدی، تهدید به نسل‌کشی است که برپایۀ اساسنامۀ «دادگاه کیفری بین‌المللی رُم» جرم شمرده می‌شود، زیرا به قصد نابودی کامل یا جزئی یک ملت انجام می‌گیرد. به گفتۀ کارشناسان، «شهرکُشی» را در گذشته داعش نیز در سرزمین‌های زیر کنترل خود در عراق و سوریه به‌ویژه در موصل و پالمیرا به  کار بست. «دولت اسلامی عراق و شام» می‌خواست آن سرزمین‌ها را از آثار گذشتۀ پیش از اسلام پاک کند و، درنتیجه، دست به کشتار یزیدی‌ها و پیروان دین‌های دیگر زد و آثار باستانی آن سرزمین‌ها را ویران کرد. تندروهای اسرائیلی برای «شهرکُشی» توجیه شرعی نیز دارند. آنان از دشمنان خود با عنوان «عمالیق» یاد می‌کنند که به فرمان کتاب مقدس باید از خُرد و کلان نابود شوند. آنان ایران امروز و متحدانش را «عمالیق» می‌خوانند.

21. Apr. 20269 min